خیلی از مدارس در شهر ها و شهرستان ها تعطیل شده اند. تعداد دانش
آموزان کم شده. دیگر ملت باندازه سال های جنگ - پرطراوت و بی حساب - زاد و ولد نمی
کنند. اما در عوض وعده نهاد رییس جمهوری بود که با یک اعلام تلفنی بدون ابلاغ رسمی
(به شعبه های بانکی از مرداد امسال) در خصوص افتتاح حساب یک میلیون تومانی بازاری
هر نوزاد، زایید و تنها زائوها فهمیدند این وعده سرخرمن هم مثل حباب های دیگر
توخالی بود و ترکید.
ازدواج ها هم که از هر 6 تا یکی منجر به طلاق است تا آمارمان به
قهرمانی المپیک برسد. از آن 5 تای به سامان رسنده هم اگر عقل و توانی برای زوج ها باقی
بماند هزار حساب دودوتا چارتا لازمست تا بلکه شوق و جرات و حماقت را در هم
بیامیزند و کودکی از این ملغمه حاصل کنند.
باری، دیگر خبری از مدارس پر و پیمان دو شیفته و سه شیفته ی زیر چتر ترس
و اضطراب و قرمز گردان آژیر و بمباران نیست.
نظام های آموزشی از ثلثی به ترمی و از آن به سالی واحدی تغییر می کند و
قدیم به جدید . جدید به نوین و ... تغییر چهره می دهند و بناست
دوباره به نظام شش کلاسی عهد طاغوت ( به یاری خداوند و امام زمان) برگردد.
کتاب ها مدام در تحول و تغییرند چنانکه در
تاریخ این سال ها می فهمیم که تا همین هزاره پیشین دایناسورها در این مملکت زندگی
می کردند... نه خبری از رستم دستان مانده نه گردآفرید دلار نه سیاوش نه پیران نه
عنقا و نه اکوان!
نسل ها کماکان مثل موش های آزمایشگاهی بی
صاحب در این آزمایشگاه بی سامان گویی پله های مسلخ را بجای ترقی و تعالی می پیمایند.
خصوصی سازی و خصوصی پروری و جذب نخبگان و استعدادهای درخشان و استثنایی
و ... دامن نظام آموزشی را گرفت و هفتاد و دو دسته و گروه از کودکان براه انداخت
با هزار عور و اطوار.
وزارت آموزش و پرورش بعنوان عیالوار ترین زیرمجموعه دولتی بالغ بر یک میلیون
نفر مستخدم دارد. هر سال وعده جذب چندین هزار حق التدریس را می دهد و سال ها عمر
زحمت و محنت این گروه بی نماینده و بی زبان را با پوچ کردن سابقه تدریس و سوابقه و
حقوق و بیمه و مزایای مربوط به آن را به باد فنا می دهد و وادارشان می کند بابت
همین ناچیز شکرگذار و مطیع باشند.
نیروهای شاغل و رسمی هم بسیاری مازادند در
عین حال در مناطق مختلف هنوز آنقدر کمبود نیرو هست که دبیر زیست ریاضی تدریس می
کند و دبیر ادبیات شده مربی بهداشت، و دبیر نقشه کشی صنعتی، مبانی رایانه می آموزد
و ... تمامی این متخصصان زیر نظر معاون پرورشی به خلق خدمت می کنند.
سازمان نوسازی مدارس اختراع شد و خیرین
مدرسه ساز مدام درکار ساخت و ساز و نوسازی اند و وقفیاتی نیز به این مجموعه افزون
می شوند.
این
همه مدارسی که سراغ دارم و حتی در بهترین انواع و خاص ترین اطوار کلاس هایی دارند
شلوغ و بی سامان، سی نفره و بیشتر، نمره نمی دهند و مثلا سنجش را کیفی می دهند بجای کمی اما دبیرها همانند و سیاق ها
همان ...!
این روزها بجای آنکه کم توان ترهای ذهنی و
بیزارترین فراگیران درس و علوم را به مراکز تربیت معلم بفرستند بعنوان سرمایه هایی
که زیربنایی ترین نظام کشور را بناکنند و البته به حوزه های علوم غریبه! آنها به
پشتوانه پول و پارتی پدر فارغ از رنج حتی سنجش ناقص و نیمه کنکور، به دانشگاه ها و موسسات آموزش عالیه آزاد
غیرانتفاعی و پیام نور می شتابند تا پزشک، مهندس، وکیل و ... بشوند و می شوند هم!
رشته های فنی را این موسسات اقتصادی با شهریه
های سنگین در شهرستان ها و شهرهای بزرگ و روستاها حتی به پشتیبانی یک نیروی هیات
علمی همه فن حریف ( هم مدرس می شود هم مسول آموزش هم مدیر گروه هم انباردار و رییس
کارگاه و مسئول آزمایشگاه هم رییس حراست و مدیر مالی و معاون فوق برنامه و ...)
بدون آن که یک کارگاه ساده برق، جوشکاری، آزمایشگاه ساده فیزیک، شیمی، ماشین
افزار، مصالح ساختمانی، مکانیک خاک، آیرودینامیک، مدار، قدرت ، کنترل، کشت بافت و
میکروبیولوژی و ... داشته باشند یا اصلا بدانند چیست!!!
برای استفاده از آزمایشگاه های مراکز و خصوصی موجود در منطقه هم حاضر به هزینه ( هم نه
از جیب خود بلکه از شهریه های کلان دریافتی از دانشجویان) نیستند. به دوستی که از
قرار استاد یکی از همین مراکز هم هست با خونسردی گفته بودند: مهم نیست ! نمره
کارگاه شان را خودمان رد می کنیم!!!
ناتوان ترها هم از نیمه راه به هنرستان های
کارودانش و فنی حرفه ای سرازیر می شوند تا قاعده هرم اشتغال و تخصص کشور را
بسازند، آنها که در عالم وقع و خارج از خیالات و توهم های برنامه ریزان و واژه
پردازان بازوی اصلی اجرای کارهای فنی و
صنعتی در کارخانجات و صنایع و سایر بخش های اقتصادی هستند ( که مهندس و دکتر و
پروفسورها شان خود را مافوق سطح انجام کارهای واقعی می دانند البته در این کشور که
مهد هنر و معرفت است!!)
این سوتر جذب متخصصان در بازار کار و اوضاع اشتغال و ... که دیگر از خورشید درخشان
تر . نیازی به بازگو ندارد.
این
هیات سرتا به قدم چون پری از عیب بری ...که ما تا بالای پیشانی تویش غوطه وریم
...چه تخم دوزرده ای می خواهد تحویل روزگار بدهد ؟ غیر از همان نوجوان سیزده ساله
ای که زیرزمین منزلش انرژی هسته ای را کشف
می کند!!! و بعد نارنجک به خودش ببندد و برود زیر سفارت انگلیس این روباه پیر
استعمار و خودش را از شر این وضع زندگی راحت
کند ... ؟!