تبليغاتX
هستونك

هستونك

هستونك نوشت ها!

حکیم طنز آور

چند طنز کوتاه از کیومرث منشی زاده:

حکیم طنز آور

- لذتی که در خواندن هست در نوشتن نیست.

تعریف علمی: نوشتن, انتقامی است که نویسنده از خواننده می گیرد. و گرنه آدمیزاد چرا باید روزها و ماه ها و سال ها عمر عزیز خویش را برای تلف کردن وقت عزیز دیگران تلف کند؟

ارشاد العوام: اگر زیاد نوشتن دلیل زیاد فهمیدن بود , خودکار , می شد فهیم الملک. در حالی که همه می دانند نویسنده ی فهمیده ,می شود مطیع الدوله.

نتیجه ی گیاه شناسی: کسانی که زیاد می نویسند نه خوانندگان گرامی را دوست می دارند نه درخت ها را.

نتیجه ی ریاضیدر سلسله ی G.G.S:کسی که زیاد می نویسد ثابت می کند که کم می خواند.

نتیجه ی غیر اخلاقی:نویسندگان از خواندن نفرت دارند: زیرا وقتی را که می شود صرف خواندن کرد صرف نوشتن می کنند.

 

 

-  بدبختی، گربه ی سیاهی است که اگر از در بیرونش کنی خودش را از سر دیوار توی خانه می اندازد. و خوب دیگر مگر تا کجا می شود دیوارها را بالا برد؟

 

 

- یکی گفته بود: پسر من شعری گفته است بهتر از شعر سعدی.

_گفتند:چه گفته است پسرت؟ جواب داد: پسرم گفته است:

سرو قدی میان انجمنی / به که هشتاد سرو در چمنی

گفتند مگر سعدی چه گفته است؟

_گفت:سعدی گفته:

سرو قدی میان انجمنی / به که هفتاد سرو در چمنی

گفتند : و فرض که اقا زاده به شعر سعدی ناخنک هم نزده باشد بفرمایید کجای شعر ایشان بر شعر سعدی رجحان دارد؟

_پدر مهربان با دلخوری گفت : آخر من به شماها که رجحان هشتاد بر هفتاد را درک نمی کنید چه بگویم!!!!!

کیومرث منشی زاده کی هست؟ (ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 12:47  توسط هستونك  | 

مروری بر سامانه های زیر بنایی آموزش

خیلی از مدارس در شهر ها و شهرستان ها تعطیل شده اند. تعداد دانش آموزان کم شده. دیگر ملت باندازه سال های جنگ - پرطراوت و بی حساب - زاد و ولد نمی کنند. اما در عوض وعده نهاد رییس جمهوری بود که با یک اعلام تلفنی بدون ابلاغ رسمی (به شعبه های بانکی از مرداد امسال) در خصوص افتتاح حساب یک میلیون تومانی بازاری هر نوزاد، زایید و تنها زائوها فهمیدند این وعده سرخرمن هم مثل حباب های دیگر توخالی بود و ترکید.

ازدواج ها هم که از هر 6 تا یکی منجر به طلاق است تا آمارمان به قهرمانی المپیک برسد. از آن 5 تای به سامان رسنده هم اگر عقل و توانی برای زوج ها باقی بماند هزار حساب دودوتا چارتا لازمست تا بلکه شوق و جرات و حماقت را در هم بیامیزند و کودکی  از این ملغمه حاصل کنند.

باری، دیگر خبری از مدارس پر و پیمان دو شیفته و سه شیفته ی زیر چتر ترس و اضطراب و قرمز گردان آژیر و بمباران نیست.

نظام های آموزشی از ثلثی به ترمی و از آن به سالی واحدی تغییر می کند و قدیم به جدید . جدید به نوین و ... تغییر چهره می دهند  و بناست دوباره به نظام شش کلاسی عهد طاغوت ( به یاری خداوند و امام زمان)  برگردد.

کتاب ها مدام در تحول و تغییرند چنانکه در تاریخ این سال ها می فهمیم که تا همین هزاره پیشین دایناسورها در این مملکت زندگی می کردند... نه خبری از رستم دستان مانده نه گردآفرید دلار نه سیاوش نه پیران نه عنقا و نه اکوان!

نسل ها کماکان مثل موش های آزمایشگاهی بی صاحب در این آزمایشگاه بی سامان گویی پله های مسلخ را بجای ترقی و تعالی می پیمایند.

خصوصی سازی و خصوصی پروری و جذب نخبگان و استعدادهای درخشان و استثنایی و ... دامن نظام آموزشی را گرفت و هفتاد و دو دسته و گروه از کودکان براه انداخت با هزار عور و اطوار.

وزارت آموزش و پرورش بعنوان عیالوار ترین زیرمجموعه دولتی بالغ بر یک میلیون نفر مستخدم دارد. هر سال وعده جذب چندین هزار حق التدریس را می دهد و سال ها عمر زحمت و محنت این گروه بی نماینده و بی زبان را با پوچ کردن سابقه تدریس و سوابقه و حقوق و بیمه و مزایای مربوط به آن را به باد فنا می دهد و وادارشان می کند بابت همین ناچیز شکرگذار و مطیع باشند.

نیروهای شاغل و رسمی هم بسیاری مازادند در عین حال در مناطق مختلف هنوز آنقدر کمبود نیرو هست که دبیر زیست ریاضی تدریس می کند و دبیر ادبیات شده مربی بهداشت، و دبیر نقشه کشی صنعتی، مبانی رایانه می آموزد و ... تمامی این متخصصان زیر نظر معاون پرورشی به خلق خدمت می کنند.

سازمان نوسازی مدارس اختراع شد و خیرین مدرسه ساز مدام درکار ساخت و ساز و نوسازی اند و وقفیاتی نیز به این مجموعه افزون می شوند.

 این همه مدارسی که سراغ دارم و حتی در بهترین انواع و خاص ترین اطوار کلاس هایی دارند شلوغ و بی سامان، سی نفره و بیشتر، نمره نمی دهند و مثلا سنجش را کیفی  می دهند بجای کمی اما دبیرها همانند و سیاق ها همان ...!

این روزها بجای آنکه کم توان ترهای ذهنی و بیزارترین فراگیران درس و علوم را به مراکز تربیت معلم بفرستند بعنوان سرمایه هایی که زیربنایی ترین نظام کشور را بناکنند و البته به حوزه های علوم غریبه! آنها به پشتوانه پول و پارتی پدر فارغ از رنج حتی سنجش ناقص و نیمه کنکور، به  دانشگاه ها و موسسات آموزش عالیه آزاد غیرانتفاعی و پیام نور می شتابند تا پزشک، مهندس، وکیل و ... بشوند و می شوند هم!

 رشته های فنی را این موسسات اقتصادی با شهریه های سنگین در شهرستان ها و شهرهای بزرگ و روستاها حتی به پشتیبانی یک نیروی هیات علمی همه فن حریف ( هم مدرس می شود هم مسول آموزش هم مدیر گروه هم انباردار و رییس کارگاه و مسئول آزمایشگاه هم رییس حراست و مدیر مالی و معاون فوق برنامه و ...) بدون آن که یک کارگاه ساده برق، جوشکاری، آزمایشگاه ساده فیزیک، شیمی، ماشین افزار، مصالح ساختمانی، مکانیک خاک، آیرودینامیک، مدار، قدرت ، کنترل، کشت بافت و میکروبیولوژی و ... داشته باشند یا اصلا بدانند چیست!!!

 برای استفاده از آزمایشگاه های مراکز  و خصوصی موجود در منطقه هم حاضر به هزینه ( هم نه از جیب خود بلکه از شهریه های کلان دریافتی از دانشجویان) نیستند. به دوستی که از قرار استاد یکی از همین مراکز هم هست با خونسردی گفته بودند: مهم نیست ! نمره کارگاه شان را خودمان رد می کنیم!!!

ناتوان ترها هم از نیمه راه به هنرستان های کارودانش و فنی حرفه ای سرازیر می شوند تا قاعده هرم اشتغال و تخصص کشور را بسازند، آنها که در عالم وقع و خارج از خیالات و توهم های برنامه ریزان و واژه پردازان بازوی اصلی اجرای کارهای  فنی و صنعتی در کارخانجات و صنایع و سایر بخش های اقتصادی هستند ( که مهندس و دکتر و پروفسورها شان خود را مافوق سطح انجام کارهای واقعی می دانند البته در این کشور که مهد هنر و معرفت است!!)

این  سوتر جذب متخصصان در بازار کار  و اوضاع اشتغال و ... که دیگر از خورشید درخشان تر . نیازی به بازگو ندارد.

 این هیات سرتا به قدم چون پری از عیب بری ...که ما تا بالای پیشانی تویش غوطه وریم ...چه تخم دوزرده ای می خواهد تحویل روزگار بدهد ؟ غیر از همان نوجوان سیزده ساله ای که  زیرزمین منزلش انرژی هسته ای را کشف می کند!!! و بعد نارنجک به خودش ببندد و برود زیر سفارت انگلیس این روباه پیر استعمار و خودش را از شر این وضع زندگی راحت  کند ... ؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 11:58  توسط هستونك  | 

ده مرجع فارسی برای دانلود کتابهای الکترونیکی

حتما با کتابهای الکترونیکی یا همان ebooks آشنا هستید. این کتابها معمولا به فرمت pdf بوده و میتوانید آنها را را با نرم افزارهای نمایش فایلهای پی دی اف همچون ادوب ریدر بخوانید. در وب فارسی موضوع کتابهای الکترونیکی به تازگی بسیار داغ و پرطرفدار شده و در این نوشته با ده سایت برتر فارسی در ارائه کتابهای الکترونیکی آشنا خواهید شد.

۱- کتابخانه مجازی ایران: این سایت مرجع بسیار خوبی برای دانلود ای بوک میباشد که کتابهای بسیاری با موضوعات مختلف را در اختیارتان میگذارد.

۲- پایگاه دریافت کتب الکترونیکی: کتابهای این سایت نیز شمار بالائی داشته و بیشتر در موضعات دینی و اسلامی میبباشند.

۳- کتابخانه بزرگ آریا:  تعداد بسیار زیادی کتاب با موضوعات متنوع را در این سایت خواهید یافت.

۴- کتابخانه کتابهای الکترونیکی فارسی:  این سایت به شما امکان جستجو در موضوعات و کلیدواژه ها را به منظور یافتن کتاب مورد نظرتان میدهد تا کتابهای مورد علاقه خود را به آسانی بیابید.

  ۵- کتابهای الکترونیکی رایگان: سایتی نوپا اما قدرتمند (و به قدرت وردپرس!) که در آن کتابهای جالبی را خواهید یافت.

  ۶- پایگاه کتاب الکترونیکی ایران: سایتی خوب و با دسترسی آسان که در آن کتابهای الکترونیکی خوبی را میتوانید بیابید.

  ۷- مرکز دانلود کتاب و مقالات کامپیوتری: کتابخانه ای مجازی با موضوع کتب کامپیوتری

  ۸-  کتابخانه نودهشتیا: یک کتابخانه خوب دیگر برای دانلود کتابهای الکترونیکی

  ۹- سایت دانلود کتب الکترونیکی فارسی: کتابخانه ای مجازی و بزرگ حاوی تعداد زیادی کتب الکترونیکی

  ۱۰- آریانا ای بوک: یک سایت خوب دیگر برای دانلود ای بوکهای متنوع و خواندنی

پ.ن: در لیست فوق ترتیب بر اساس خوبی و بدی سایتها نبوده و نیز ممکن است سایت خوب دیگری هم در این موضوع باشد که به چشم من نخورده باشد. شما هم اگر سایت خوبی در این زمینه سراغ دارید که در لیست فوق نیست در بخش دیدگاهها اضافه نمائید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 0:0  توسط هستونك  | 

خبر ، تفسیر نویسنده و کامنت : تشخیص بیماری با استفاده از اینترنت

چگونه مادری به کمک اینترنت، بیماری دختر ۱۳ ساله‌اش را تشخیص داد!

این خبر را در سایت یک پزشک دیدم. چند نکته به ذهنم رسید که برایش نوشتم که شاید آوردنش اینجا هم خالی از لطف نباشد.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
خبر جالبي بود و اگرچه هيجان انگيز و رويا پرور هم هست اما برخلاف نظر رويه گرايانه جناب برزکار که آنرا خوراک ذهن هاي هيجاني و غيرمنطقي و مجلات غيرعلمي مي دانند به تجربه شخصي مي دانم که اينکار عملي و امکان پذير است.
البته روشن است که بدون مطالعه کافي و داشتن حداقل هايي از مهارت در جستجوي اينترنتي و آشنايي با زبان هاي زنده  علمي توفيق چنداني حاصل نخواهد شد.
اما مهارت ها انچنان تخصصي و دست نيافتني هم نيستند که مردم را از يافتن و بدست آوردنشان نااميد بشود کرد.
اما نکته اساسي بنظر بنده هم مساله تشخيص است و گرنه يافتن توضيحات براي بيماري مشخص در اينترنت ساده است. از نگاه من اهميت و جذابيت اين خبر و انتشار آن در اينست که جرقه آغازي مي تواند بود جهت تمهيد و فراهم سازي و در دسترس سازي سامانه هاي الکترونيکي بر اساس فناوري اينترنت (در ايران) براي خانواده ها تا بتوانند به سرعت و سهولت علايم و عوارض خود را به يک پزشک يا تيم پزشکي آنلاين (يک سامانه حداقلي) ارايه کنند و درصورت امکان با ارسال عکس، تصوير مدارک و ... از امکان تشخيص سريع، کمکهاي اوليه مورد نياز، چاره انديشي هاي درماني، ايزولاسيون، پيشگيري و ... و دريافت نشاني و شماره تماس براي مراجعه به متخصصان مرتبط بهره مند شوند. شبيه يک اورژانس آنلاين يا اينترنتي.
راهکار ديگر ايجاد و فراهم آوري يک پايگاه داده عظيم و پيشرفته براي مراجعه عمومي (هم بصورت اينترنتي و هم بصورت يک مکان فيزيکي با امکانات دسترسي به فناوري و جستجوي آنلاين) و جستجوي علايم و بيماري ها و نرم افزارهاي هوشمندي که بتوانند فهرست قابل اعتمادي از بيماري ها و علت ها را و نيز متخصصان مرتبط و در صورت لزوم مقالات و متون علمي مربوطه را ارايه کند.
از سوي ديگر وجود يک رايانه ساده و استفاده از يک نرم افزار پايگاه داده ساده تر اينچنيني در مطب پزشکان خالي از فايده نخواهد بود.
البته با وجود برخي پزشکان که گهگاه برخرود مي کنيم که حتي حوصله شنيدن شرح حال و معاينه دقيق و جامع بيمار را هم ندارند اين ها بنظر انتظارات فوق تصوري مي آيند.
خود من در تهرانسر و يک مورد در شمال کشور (نور) و چند مورد در خانه هاي بهداشت روستاها و شهرهاي کوچک با پزشکاني مواجه شدم که بدون گرفتن هيچگونه شرح حال و معاينه دقيق شروع به نوشتن نسخه کردند و من با ناراحتي مطب را ترک کردم.

و يک بار پزشک خانم که گويا بسيار مومنه بودند، مراقب بودند براي معاينه درد قفسه سينه و اسپاسم گوارشي، انگشتان دست شان پوست نامحرم بنده را لمس نکند ...و با اشاره اقدام به معاینه می فرمودند !

(حیف دوست دخترخالم بود و گرنه به یک بیت مهمانشان می کردم:

می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
بر در میکده می کن گذری بهتر از این

در حق من لبت این لطف که می‌فرماید      سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این )

اصلاحیه :

متاسفانه این موارد کم نیست اما اميدوارم  کمتر شاهد اينگونه مسايل باشيم.


نشانی اصل مطلب:

http://1pezeshk.com/archives/2008/07/_13_1.html

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 20:56  توسط هستونك  | 

«پـُ‌‌‌ست‌سیکرت»؛ شبکه اجتماعی اسرار و اعترافات شهروندان

گاهی اوقات آدم دلش می خواهد بی مهابا حرف بزند و خالی شود از انرژی فروخفته ای که بابت نگفتن بعضی حرف هایی که راز و اسرارشان می داند در خود تلنبار کرده  و نفسی به آسودگی بکشد.

یا بدون ریاکاری و نگرانی از تاثیر مشغولیات ذهنی اش بر هنجارهای ظاهری و ریاکاری های معمول اجتماعی و سنتی (بخصوص رایج بین ما شرقی ها و ایرانی ها) آنها را طرح  کند و درباره شان با صدای بلند فکر کند و نظر دیگران را بداند.

همه دیده ایم که ما در رفتار هرروزه خود گرفتار برخی ریاکاری و دروغ و دغل بازی هستیم. برای ریاکار و دروغپرداز بودن نیاز نیست شیاد و کلاه بردار و مجرم و جانی بود.

بیشتر ما هر روز بلافاصله بعد از سلام شروع به دروغ گفتن و ریاکاری می کنیم:

سلام خوشتیپ ، خوبم مرسی، امروز خیلی خوشگل شدی ، قربونت برم ، می خوامت ، نوکرتم. خیلی ارادت دارم ... انشاء لله سالم و سرحال باشی. سایه تان روی سر ما مستدام باشد انشاء الله  ، در پناه حق .... 

اگر ذهن ها مستقیم حرف می زدند شاید شکل این «تعارف» های مزورانه اینطور بود:

اه شت! سرصبحی ببین این نکبت باید جلوم سبز شه ، روزم خراب شد، نگاش کن مثل انتر میمونه، مرده شو ببردت! از ریختت حالم بهم می خوره ایکبیری افاده ای، خیال می کنه از دماغ فیل افتاده، ... جز جیگر بگیری، ایشالله نقرس بگیری، بترکی زودتر شرت از سرمون کم بشه ...برو به درک ....!

بچه هایمان را هم همینطور تربیت می کنیم. حتی اول سلام می کنیم مبادا طرف بهش بربخورد و کارمان را به فلان آشنایش سفارش نکند. آن هم در مملکتی که برای دست شویی عمومی هم باید آشنا داشته باشی تا کارت را راه بیندازند یا توپ فوتبال و شوتت نکنند. 

بوِیژه برای مایی که در فضای ملاحظات و تعارفات و بد و خوب های سنت و دروغ های مصلحتی و دک و پزهای به حیثیت بسته شده و آبروداری های نامعقول و ... کلاس گذاشتن های نامربوط و البته بدپشت سر گویی هایی که نمک زندگی مان است و فضولی هایی که عادت مان است و  غیره تنفس کرده ایم و بالیده ایم یافتن فضایی سبک و بی دغدغه و نفسی به آسودگی با گفتن چیزهایی که مدتهاست روی دلمان سنگینی می کند عجیب غنیمتی است.

راستش را بخواهی اصلا درد دلم را تازه کرد.
یادم انداخت که من از اولین سالهای راه افتادن وبلاگستان برای خودم وبلاگی داشتم و روی دوش خود تفنگی داشتیم ...!
بعدها دیدم که هوایش تنگ و آسمانش کوتاه شده و نمی توانم تویش نفس بکشم و حرف بزنم . از طرفی تغییرات خودم بیشتر از نمودار نمو آن بود. تخته اش کردم و گفتم وبلاگی می سازم با رنگ ...(می فروشم به مشا تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست دل تنهایی تان ...) که هر مزخرف و حرف مفت  و درشت یا گران و هرچه خواستم تویش بنویسم و کسی آنجا مرا نشناسد و هرچه بگویم دامنم را و چه بسا گریبانم را نگیرد و خلاصه راحت باشم تویش... که نشد!
چون دوست پیدا می کنی قاعده ها خفتت می کنند، آشنایان پیدایت می کنند و غریبه  ها آشنا می شوند و همه خاطره ها و بستگی ها دوباره برپا می شود و دست و پایت بسته و زبان سرخ درازت کوتاه می شود. مجبور مودب باشی و خیلی چیز را رعایت و ملاحظه کنی و خیلی دغدغه ها و فکر ها و حرفهایت را سانسور و حذف کنی و به تیغ و قیچی بسپاری ... و الخ.
گویا برای خارجی هایی که همیشه مرغشان برای ما غاز است و همه چی شان از چیزتر و برتر است و تخم های دوزرده کره دار با خامه دوبل می گذارندهم این تمهید غنیمتی بوده و کلی از آن استقبال شده و صاحب ایده اش را به شغلی جدید و کسب و کار سودمندی رسانده است و آنچه مرا به نوشتنش وا داشت ایده بکر و نابی است که بکار گرفته و پرورانده است.

وب‌سایت پست‌سیکرت، برآمده از ایده‌ای است که شش سال از تولد آن می‌گذرد. فرانک وارن به شهروندان جهان این امکان را داده که بدون ترس از پیامدهای اعتراف، اسرار مگوی زندگی خود را با دیگران در سراسر جهان به اشتراک بگذارند.

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15388822,00.html

 ادامه توضیحات لینک در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 14:27  توسط هستونك  | 

شعری که زندگي ست

اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خيالِ پياله می‌ديديم
دستهامان خالی
دلهامان پُر
گفتگوهامان مثلا يعنی ما!
کاش می‌دانستيم
هيچ پروانه‌ای پريروز پيلگیِ خويش را به ياد نمی‌آورد.


حالا مهم نيست که تشنه به رويای آب می‌ميريم
از خانه که می‌آئی
يک دستمال سفيد، پاکتی سيگار، گزينه شعر فروغ،
و تحملی طولانی بياور
احتمالِ گريستنِ ما بسيار است!


سید علی صالحی
سید علی صالحی
دلم بدجور گرفته بود.
خواندن اخبار مشروح میهن خون به دلم می کند باندازه خواندن تاریخ مشروح این بوم!
دلم شعر می خواست که باندازه کافی شکل یک پنجره بزرگ باز باشد رو به کوچه ای که می بینیم.
غمگین تر و دلگیرتر از آنی بودم که بتوانم  بسرایمش.
شعری دیدم که نه التیام و مرهم که آینه آنچه دلم می خواست می توانستم بگویم و دلم می خواست بخوانم بود. از استاد صالحی ... تقدیم شمایی که دل تنهایی تان تازه شود که دلتان تشنه شعری است که یکی باید می گفته ...
این شعر برگرفته از صفحه فیس بوکی است به همان نام... که دست مریزادش.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 19:56  توسط هستونك  | 

بی بهانه

گاهی وقت ها ... حس ...یک حس تازه ... حس اشتیاق برای دیدن کسی ... انگار که جان داشته باشد ... انگار که یک کسی باشد ...یک شخص عزیز ... از گوشت و پوست و خون ... شبیه دلتنگی !

انگار که دلت تنگ شده باشد ... بی آنکه موضوعی ذهنت را به فعالیت واداشته باشد ...فقط محض یک حس تازه و البته خالص، انگار که دلت برای یک آدم دوست داشتنی ، یک دوست تنگ شده باشد می آیی و اشتیاق در مویرگ هایت قل می زند و زبانت آماده سرودن است و دلت هلاک گشودن !

اشکالی ندارد اگر چیزی نوک زبانت نیست، یا توی ذهنت مثل یک سرانگشت لای در مانده زق زق نمی کند یا مدام توی کاسه سرت به درودیوار نمی کوبد ... !

همین حس ناب مستقیم بی واسطه ی بی بهانه زیباست و کافی است تا بیایی اینجا و مثل یک پنجره رو به نسیم خنک صبحگاهی باغ دلت را بگشایی و فریاد بکشی : ... سلام ... دوستتان دارم ... ! دلم برای تان تنگ شده بود ..

برای صرف یک چای عصرانه  وقت دارید؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 19:33  توسط هستونك  | 

شهر رمضان

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

گرچه ماه رمضان است بیاور جامی


روزها رفت که دست من مسکین نگرفت

زلف شمشاد قدی، ساعد سیم اندامی


روزه هرچند که  مهمان عزیزست ای دل

صحبتش موهبتی دان و شدن؛ اِنعامی


مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد

که نهاده ست به هر مجلس وعظی دامی


گله از زاهد بدخو نکنم رسم اینست:

که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی


یار من چون بخرامد به تماشای چمن

برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی


آن حریفی که شب و روز می صاف کشد،

بود آیا که کند یاد ز دُرد آشامی؟!


حافظا !  گر ندهد داد دلت آصف عهد

کام دشوار به دست آوری از خودکامی !


با ربنای آسمانی استاد شجریان بیادش می آوریم با بوی کتلت و شامی، نان و پنیر و سبزی و آش داغ! مثل روزهای کودکی!

و چای شیرین، خرما، بامیه و زولبیا، انواع حلوای سیاه و کنجدی، پشمک، فرنی، لرزونک (آنوقتها هنوز ژله چندان باب و رایج نبود) و کلی خوردنی های خوشمزه و اغلب شیرین دیگر که همه ما بچه ها و مومنان گرسنه درگاه حق تعالی را از خود بیخود می کرد و در حوضچه عبودیت غرق می کرد!

با دلتنگی غروب که ذره ذره کبودتر شدنش را با ولع انتظار می کشیم تا درهای بسته مهمانی خدا باز شود و گِردکرده های دستان زحمتکش پدر و مادر را بنام ضیافت الله در چند دقیقه پاک و نابود گردانیم ! 

باقی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 17:34  توسط هستونك  | 

دنیاهای ما ...!

1-‏    دنياهاي همزمان !‏
آدم ها بدنيا مي آيند و بزرگ مي شوند و بزرگ مي كنند و مي خزند و مي روند.‏
دنياهاي آبي روشن و خيال هاي سبز را مي گذرانند و تيره تر مي شوند و هركدام از تركش رنگين كمان ‏رنگي برمي گزيند براي خودش!‏
دوره هاي مختلف زندگي آدم ها مثل يك دنياي مجزاست كه آدم ميانشان سفر مي كند و يك دنيا را سير ‏كرد به دنياي ديگري مي رود. اسم هاي مختلفي براي اين دنياها مي گذارند و تقسيم بندي هاي مختلفي ‏
دارد: كودكي و نوجواني و جواني و ... كه سني باشد، يا بر مبناي مقاطع تحصيلي يا مقاطع متفاوت فكري ‏و اعتقادي يا هر چه ...‏
چيزي كه هست آدم ها اغلب در آن واحد در يك دنياي مشخص سير مي كند و در آن مي بالد و دانش و ‏بينش مي اندوزد و در زمان ديگري دنياي ديگري را مي آزمايد.‏
اما گاهي احساس مي كنم اين نظم مترتب بر زندگي مختل مي شود. حس مي كنم همزمان دنياهاي مختلف ‏موازي را همزمان حس مي كنم. گاهي احساس مي كنم حق انتخاب براي كساني ايجاد مي شود تا از ميان ‏اين حباب هاي مماس و موازي يكي را برگزينند و به يكي تعلق خاطر ببندند.‏
شايد اين همه ديدگاه هايي كه اين شبكه موهوم وهم ساز بر سرو چشم ما مي ريزد و اين همه تعامل و اين ‏همه دريچه هاي رنگ ورانگي كه برويمان مي گشايد اين اختلال و همزماني را ايجاد مي كند.‏
روزگاري اطلاعات صوتي و تصويري و محتوايي را بشر بناچار بترتيب مي توانست دريابد چنانكه فيلم ‏را روي كاست ببيند و موسيقي را صفحه گرام بشنود و طومار را به مرور بنويسد و بخواند و دنيا را به ‏ترتيب بشناسد.‏
امروز مي تواند بطور تصادفي هر قسمت از محتواي ذخيره شده يا معلق در فضا و اموج را كه مي ‏خواهد دريابد . كهكشان ها را رصد كند . بنشيند و تمام جهان را از دريچه كوچك قابل حمل خودش در ‏هر لحظه ببيند و بخوادن و بشنود.‏
شايد همزمان مي شود دنياهاي مختلفي را درك كرد كه بر اساس ديد، فرهنگ، آيين، سنت و انديشه و ‏طرز زندگي هاي مختلفي و متفاوتي شكل مي گيرند.‏
گاهي همين عامل امكان انتخاب زندگي كه به آن تعلق خاطر مي خواهي داشته باشي را سخت تر مي كند.‏



2-‏  هروله های ما (من، تو، او ...)

  او سر خم مي كرد و حمايت و تشويق محيطش را مي خريد و آرام  مي رفت و آنچه مي خواستند مي شد و شد.‏

من طغيان مي كردم و مي ماندم ومي شمردم و مي دويدم و مي ايستادم و نگاه مي كردم و حمايت محيطم ‏صبورانه مرا در بر مي گرفت و تشويقم را مي فروختم تا خودم را بخرم و تقلا مي كردم خودم بمانم.‏
تو سرمي كشيدي و فرو مي افتادي و سر مي پيچيدي و فرار مي كردي و دستهاي محيط برويت گشوده ‏در هوا خشك مي شد و تشويق و حمايت را مي فروختي و خودت را مي فروختي و هيچ نمي خريدي ...مي ‏گريختي و اندوه ترا مي خريد!‏
ديگران خراميدند و تشويق و حمايت محيط را نوشيدند، سرخم كردند تا سرشان به تن ارزيدن گرفت ‏سركشيدند و حمايت را ساختند و محيط را محاط كردند و خودشان را ساختند و خودشان خريدند و محيط ‏شدند و حمايت و تشويق را به ديگران ديگر آويختند ‏چرخه  بي انتهاست ...كساني مي گريزند كساني مي خرامند و كساني به هروله مي روند و مي مانند. ‏
هيچكس نخواهد ماند!‏

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 11:1  توسط هستونك  | 

یک لینک خواندنی !

حجاب اجباری 

و دیدگاه های نو درباره آن موضوع جالبی است که یکی از آشنایان قدیم که قلم خوبی داشت ودارد به رشته تحریر درآورده و برای خواندن مناسب و محل تامل و بحث دارد.

وبلاگ ساز مخالف نوشته های  نیما نامداری 


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 13:28  توسط هستونك  | 

اصلاحیه شعر برشت!

چندی پیش شعری را نقل قول کردم و در وبلاگ گذاشتم که شاعر آن را برتولت برشت نوشته بودم.

گویا اشتباها این شعر به برشت منسوب و در اینترنت پراکنده شده بود و 

مارتین نیمولر، کشیش پروتستان ضدنازیسم بوده است.

«مارتین نیمولر» (۱۴ ژانویه۱۸۹۲ – ۶ مارس ۱۹۸۴) کشیش پروتستان ضد نازیسم است که به خاطر مقاومت در برابر هیتلر و گفتار کوتاه شعرگونه اش که به اشتباه به برتولت برشتنسبت می‌دهند و مدام دستکاری و کم و زیاد می‌شود، شهرت جهانی دارد.

در آغاز نازی‌ها سراغ کمونیستها را گرفتند تا با خود ببرند و سر به نیست کنند. من سکوت کردم و لام تا کام حرف نزدم چون کمونیست نبودم. بعد (از کمونیستها) در نخ اتحادیه‌های کارگری رفتند اما چون در شمار آنان نیز، نبودم سکوت کردم. یهودی‌ها را که هدف گرفتند بازهم واکنشی نشان ندادم چون یهودی نبودم. تا اینکه سر وقت خودم آمدند...وقتی خودم را دستگیر کردند... دیگر کسی نبود تا صدایی به اعتراض برآرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 20:22  توسط هستونك  | 

کامنتی بر عمه قزی های آب و آتش

احسان در وبلاگ (آب و آتش) چند پست جالب گذاشته این چند وقت. از خاله قزی ها و عمه قزی و زندگی های که می کنیم!

زیبابود و من کامنتم را ترجیح دادم یک پست بنویسم و بگذارم اینجا!

 نتیجه گیری و دسته بندی (کاری که دوست داریم در اولین فرصت بر هر مطلبی انجام بدیم) بخصوص ازین چند اپیزودی ساده نیست. متغیرهای زیادی دخیل اند!

 1- تفاوت های فکری بخصوص و فرهنگی و اصلا تفاوت طرز فکرکردن آدم ها و خانواده  به شکل تاسف برانگیزی در معادلات و محاسبات قبل و حین ازدواج به رسمیت شناخته نمی شود و جدی گرفته نمی شود. بنظرم این از به رسمیت نشناختن عشق هم مخرب تر و موذی تر است. چسبیدن دو تا آدم با دو دیدگاه متفاوت که اصلا ربطی بهم پیدا نمی کنند ابلهانه هم نباشد، دوام و پایداری ندارد. مردهای خیلی زیادی را می بینم که متاهل اند اما زوج نیستند! زن های خیلی بیشتری می شناسم که حاضر نیستند به این مساله فکر کنند. آنچنان ارزش ها و دیدگاه هایشان جزمی شده و سفت و سخت و بی انعطاف شده که یا مردانشان بکلی انکارشان می کند و مجزا زندگی می کنند در درون خود یا این پوسته ضخیم بی انعطاف را آنقدر فشار می دهند تا با صاحبش می شکند.

2- لایف استایل ! اصلا نوع زندگی ما مشکل ایجاد می کند. ماشین های انسانی که انگار خلق شده ایم برای کار!!! پیشرفت و  موفقیت.  یادمان می رود که آدمیم و زندگی کنیم ! دوباره، آنکه سهیم این تلاش نیست تنها می ماند یا تنها می گذارد.

توقعات، طرز فکر اشتباه ، اصلا فکر نکردن به اینکه برای چه و دنبال می دویم یا بهای رسیدن ها و اکتساب یا هزینه هایش را از چه منبعی می پردازیم؟

3- تغییرات !

بفرض که شما و همسرتان زوج مناسبی هم بودید! بودیم! یا بودند! در نقطه آغاز در فصل مشترک خوبی هم شروع کردید/یم/ند. اما آدم ها تغییر می کنند، رشد می کنند یا حتی تنزل می یابند احمق می شوند دچار اشتباه و کژروی می شوند ... !

در ادامه مسیر همراه نمی مانند. تک می افتند. تنها می شوند.

 و آیتم های مختلف دیگر  که در هر کدام وقتی اندیشه و شعور و تربیت و مداوما در طول مسیر زندگی فیدبک گرفتن از خود و بررسی خود، هدف، مسیر، دستاورد و نقشه  کشیدن برای درست رفتن نباشد که اغلب هم نیست، داستان، ختم به زوج های تنها می شود.

گاهی هم یکی کاملا فدای بینش دیگری می شود.

گاهی هم هردو فدای بی بینشی همدیگر!

سوال :برای اینکه بینش ایجاد شود چه بسترها و چه ابزاری هست یا باید تمهید شود روانشناس عزیز نویسنده؟!

 کاش در این باره بنویسید راهنمایی کنید و کاش می شد با هم تلاش کنیم راه حلی فردی، گروهی، اجتماعی .... !

مثلا آموزش، مرجع مشورت، مشاوره ، رسانه ، مقاله ، معرفی منابع و ... اینها که شما استادان آن هستید.

اما باورتان نمی شود گاهی واقعا مرجع و منبع در دسترس آدمهایی که مرتکب انتخاب یا درگیر ازدواج می شوند خیلی کم و محدود است؟ آموزش نیست! اصلا بینشی بوجود نمی آید؟

مادرم گاهی بعد از سی و چند سال گاهی در انتهای مطالعه نوشته ای یا تماشای برنامه ای با حیرت و البته حسرت می گوید :

چطور این همه کارهای به این حساسی و مهمی را بدون کمترین آموزش و بینش و دانشی انجام داده ایم و هنوز هم به همان سیاق انجام می شود (معمولا درباره ازدواج، بچه دار شدن و تربیت و پروردن فرزندان می گوید)!

برایم جالب است که او می گوید و از نسلی است که فعالیت گروهی اش سبزی آش پاک کردن، خمیر کردن و نان پختن سرسال به تعداد زیاد و سفره انداختن برای رقته و اوبولفرض و سکینه و غیره است ... (و البته مایه افتخار من است که مقالات و کتاب های زمینه روانشناسی و جامعه شناسی و غیره را هر از گاهی خوب می خواند!)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 11:23  توسط هستونك  | 

واده چندم 2 - در جريان داده ها!

پيش نوشت: يك مدتي بود دلمان مي خواست يك همچين جمع بندي از جريان جاري داده ها (نداده ها كه جاي خود دارند) و وارده ها، خودمان فرآوري كنيم و در معرض ديد بازديد كنندگان محترم بچسبانيم. اما پيرو همين پست قبلي و به همان بهانه ها (نمي رسيم بهانه هايمان را مرتب بروز رساني كنيم چونكه سرورش فيل..تر و شتر ..تر شده است!) چنان مشمول مرور زمانش كرديم تا يك فقره آماده اش بدستمان رسيد اما شبيه همانست كه « اوا ...منم مي خواستم همينو بگم...! »

فلذا ... وارده :

يه سال ديگه هم گذشت و نوروز داره تموم ميشه. تعداد ايميل هايي که ميگيريم کمتر شده اين روزا ولي ‏کماکان ايميل هاي آموزشي که دوستان ميفرستن سرازيره...به لطف اين ايميل ها زندگي من ديگه مثل ‏سابق نيست. حقيقتش تغييراتي در اثر اين ايميل ها در من ايجاد شده که حس عجيبي راجع بهش دارم. ‏
‏ ‏مثلا" هنوز هم برام پيغام مياد که جلوي زير آب رفتن پاسارگاد رو هرجوري که ميتونم بگيرم!...گاهي با ‏خواهش و درخواست امضا طومار و گاهي هم با فحش و فضيحت بهم ميگن که خيلي خري که مقبره يکي ‏از اجداد بزرگوارت به خاطر افتتاح سد توسط دولت مهرورز داره داغون ميشه و تو نشستي تو خونه ات. ‏به بي غيرتي متهم هستم. ‏
‏ ‏ديگه يه لقمه راحت تو رستوران از گلوم پايين نميره، چون دوستان عکس هرچي جونور و کثافاتي که ‏توي بشقابهاي نيمه خورده و سوپ ها و رستوران ها پيدا شده رو، برام فرستادن و تمام ماشين هاي حمل ‏گوشت رو به طريق ايکس ري در حال حمل گربه هاي بي صاحاب پوست کنده و يخ زده ميبينم. ‏
‏ ‏هرچي مايعات دستشويي ميخرم به سرعت برق و باد تموم ميشه چون نسبت کثافت هاي روي کيبرد و ‏دستگيره در تاکسي و اسکناس و بند کفش و پاکت سيگار و قوطي کنسرو رو به سنگ توالت برام ‏محاسبه شده و تا دقت 3 رقم اعشار فرستاده شده و همگي چندين برابر ليسيدن کف توالت ، ضرر داشته!  ‏
‏ ‏آدرس تمام مجامع جهاني رو حفظ شدم و با همشون مکاتبه دارم چون بارها ازشون درخواست کردم که ‏مراسم ختنه سورون رو يه آيين جهاني اعلام کنند و رقص چاقو در يونسکو بعنوان ميراث فرهنگي ‏بشريت ثبت بشه.  ‏
‏ ‏ديگه يه قرون پول تو بانک ندارم چون مجتبي کوچولو توي استان ايلام تقريبا" 300 بار کليه هاش از ‏کار افتادن و بايد عمل ميشده و پدرش 35 بار از روي نردبون افتاده و 4 تا دنده شيکسته داره و بيکاره و ‏خواهرش هم در اثر آتش سوزي چراغ نفتي 46 بار پيوند پوست لازم داشته.  ‏
‏ ‏البته هنوز اميدوارم که توي برنامه اي که يکي از ايميل ها ميگفت واقعيت بدون ردخوره، با فرستادن ‏ايميل به 2500 نفر از دوستام مبلغي معادل 273 657 دلار درآمد مفت و مسلم نصيبم بشه و اين غير از ‏اون درخواستهاي اقامت در کشورهاي انگليس و امريکا و استراليا است که از دفتر حفاظت منافعشون در ‏
آفريقاي جنوبي و گامبيا برام رسيده.  ‏
ديگه تمام حرفاي پائولو کويلو و مارکز و دکترشريعتي و چارلي چاپلين و دکتر حسابي و گابريل باتيستوتا ‏رو راجع به زيبايي زندگي و خوب بودن حوله گرم و زيبايي چشماي دختر بچه ها حفظم . هميشه در حالي ‏که از دود و کثافت تهران دارم خفه ميشم و يه خرس باتوم بدست با شلوار شيش جيب دنبالم ميدوه ، به ‏
اون پيرمرد کور بيچاره اي که زيبايي بهار رو نميديد فکر ميکنم و احساس ميکنم من خيلي از اون ‏خوشبخت ترم!  ‏
‏ ‏ديگه نميتونم با خيال راحت از سوپر مارکت خريد کنم چون نصف مارک هاي مواد غذايي، بيشتر ‏سودشون عايد شرکت هايي ميشه که روي نقشه هاي نصب شده در دفاترشون به جاي خليج فارس نوشته ‏خليج عربي.  ‏
‏ ‏به لطف دوستان من ديگه نميتون نوشيدني هاي گازدار بخورم چون نصف بيشترشون جرم هاي توالت رو ‏به سه شماره تو خودشون حل ميکنن. پفک که به هيچ عنوان، چون موقع آتيش گرفتن ازش دود سفيد ‏عجيبي متصاعد ميشه و همچنين هيچ آبي که تو بطري يخچال باشه را نميتونم بنوشم چون هفت جور ‏
سرطان مختلف مياره، در عين حال از مايکرويو هم براي گرم کردن غذا نميتونم استفاده کنم چون گلدوني ‏که با آب يکبار گرم شده در مايکروويو آب داده شده بود، 3 روزه ورچلوسيد! و از همه بدتر امواج ‏موبايله که اگه بيست تاش با هم رو موقع زنگ زدن، جمع کني يه تخم شتر مرغ رو 30 ثانيه اي ميپزه ‏ديگه من که جاي خود داره!  ‏
‏ ‏با آگاهي که در اثر اين ايميل ها پيدا کردم،ديگه تمام مدتي که سوار اتومبيلم هستم مراقب اطرافم ،که ‏مبادا يه رواني با يه تفنگ آب پاش که توش اسيد سولفوريک ريخته بياد سراغم!  ‏
‏ ‏ديگه نميتونم به شماره هايي که نميشناسم و روي صفحه موبايلم ظاهر ميشه جواب بدم چون ممکنه در ‏اثر مکالمه با اونا بعدا" برام قبضي بياد که ميگه من 2 ماه تموم با جاماييکا و اوگاندا حرف زدم. ‏
‏ ‏ديگه نميتونم به راحتي با عابر بانک کار کنم چون اگه شماره کارت رو اشتباه  ‏
وارد کنم ، کلانتري منطقه اتوماتيک خبر ميشه و کارت از طريق سيستم ردياب الکترونيکي قفل ميشه. ‏
‏ ‏در اثر اطلاعات ارزشمند ايميل ها ،بنزين زدن برام کابوس شده چون فهميدم اگه هر دفعه يه پروسه ‏خاص رو براي گذاشتن و برداشتن کارت سوخت طي نکنم از سهميه ام چندين ليتر کم ميشه. ‏
‏ ‏مسواکم رو توي پذيرايي نگه ميدارم چون استفاده از سيفون باعث ميشه ذرات ريز مدفوع تا 6 متر در ‏اطراف پراکنده شن. ‏
‏ ‏هيچ رو انداز ارزون قيمتي نميخرم چون ممکنه مواد اوليه اش دستمالهاي هاي مصرف شده يک دهکده ‏در شمال شرقي چين باشه! ‏
‏ ‏به خاطر نصيحت عالمانه ايميل ها که بر مبناي تحقيقات يک دانشمند آلماني که در پرو تحقيق ميکرده ‏ارسال شده بود، 5 هفته تمام سعي کردم از عصاره آبليمو و سير و گشنيز که سه روز در آفتاب و سه ‏روز در سايه مونده بود به جاي نهار و شام استفاده کنم تا پوستم شفاف شه و تمام سوراخاي بدنم باز ‏شه، اما اين فقط باعث شد تا عمر دارم ديگه چيزي که بو و مزه اين سه تا رو بده، نخورم! ‏
‏ ‏ديگه به هيچ عنوان در هيچ دريايي شنا نميکنم چون حجم مدفوع و ادرار نهنگ ها و کوسه ها در هر ‏نوبت کارکرد مزاج ،برام ارسال شده! ‏
‏ ‏راستش اگه خوندن اين نوشته رو به 235 تا از دوستاتون توصيه نکنيد تا فردا ساعت 5 بعد از ظهر يه ‏کوهان پشمالو در ميارين که فقط با عمل جراحي قابل برداشتن خواهد بود....ديگه خود دانيد!‏

پس نوشت:

1.ما ازين انشان نتيجه مي گيريم كه : واو ... سوسك آشپزخانه هم بوديم در برابر اين همه مواد سمي و مضر و سرطان زايي كه به خورد ما از جهات مختلف مي دهند (شوخي هم در كار نيست از برنج هاي هندي وارداتي و نمك هاي داخلي صادراتي آرسنيك دار بگير تا پسته و آرد گندم آلوده به فلوكستين و تخم مرغ دست ساز چيني و آب معدني انگل دار و نوشابه با طعم خرخاكي بوداده!!! و غيره) تاب نمي آورديم. قدرتي خدا ببين چقدر موجودات كاردرست خودساخته و مقاوم و البته مردم نجيبي هستيم كه بدون آنكه هيچ خم به ابرو و پيچ به گرده! بياوريم اينچنين استوار و برافراشته در گردباد گذر زمان ايستاده ايم و تازه كلي هم خوش بحاليم!

2. سوالات آخر فصل :

الف) آيا جريان داده ها مثل جريان جوب! پسماندهاي تصفيه نشده هاي ذهن هاي متروك و بيمار انواع مستشار و ساير انسان هاي علاف واقع در زاويه هاي اينترنت و كلا حرف هاي ارزان قيمت مي باشد ؟ و نبايد به آنها توجه كرد و فقط زندگي كرد و حالش را بِبرُد؟ 

ب) آيا بايد به كوه گريخت و به جنگل پناه برد و هيچ چيز جز علف زمين و ميوه درخت و آب چشمه كه جلوي چشم خويشتن از اصل منبع اش مي جوشد و مي رويد و بر مي آيد استفاده كرد و هيچ چيز صنعتي و شهري و مدني نخورد و نياشاميد؟ يا پس از هر لقمه مقداري مواد ضد عفوني كننده نوشيد و با دستمال ضد باكتري دست و دهان را پاك نمود؟

ج) آيا بايد به داده هاي وارده و آگاهي هاي تازه و هشدارهاي جدي مداوم به عنوان اطلاعات دقيق و درست و راهكارهاي حياتي و ضروري نگاه كنيم مثل انواع شيوه نامه ها و دستورالعمل هاي درست متنوع ديگري و قواعد و قوانين و مانيفست هايي كه بلديم و مي دانيم براي زندگي اجتماعي و رفتار انساني ضروري است مثل قوانين رانندگي، پاك نگهداشتن محيط زيست و محل زندگي، مراعات حقوق همسايگي در آپارتمان ها، درك مفهوم صف!!! و نوبت و خيلي چيزهاي محم و درست ديگري كه مي دانيم همه مان اما رعايت نمي كنيم و بقول عفيفه رها به آستين مان ! هم نمي گيريم.

د) هيچكدام!؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 10:35  توسط هستونك  | 

هستونك نگاري

ما اصلا تبحر داريم در اين امر كه آنقدر سوژه را لفتش بدهيم و فكر كردن و مطالعه و نوشتن درباره اش را به تاخير مي اندازيم تا يك آدم باسواد و فهميده پيدا شود درباره اش بنويسد و ما بخوانيم و اندر كيف بمانيم : ... واو ... چه تله پاتي شديدي و چقدر ذهن هاي سنكرون شده اي و چقدر جالب و باذوق و غيره و چه به به ها و چه چه ها كه نكنيم.

مثلا همين الان درباره يك موضوعي مي خواستيم بنويسيم كه چند وقتي از دم ذهنمان رد شده و خيلي جالب بوده ، بعد از چندي الان فرصت كرده ايم از زور بيخوابي دست به صفحه كليد ببريم اما بزن و بكش يادمان نمي آيد موضوع چي بوده اصلا. يعني خداييش اين سبك نويسندگي و انديشه پراني و نغز پردازي هم هم نوبرش است به مولا !

نمي دانيم اصلا چرا آن دوستاني كه هر از گاهي مي آمدند به ما نصيحت مي كردند برو به فكر كار و زندگيت باش و قسط هاي عقب افتاده و حساب هاي بلاتكليف و بي صاحابت و اين امور انتزاعي و فانتزي را بگذار براي اهلش چرا اينهمه خسته شده اند و از رو خودشان را برده اند و هيچي نمي گويند؟!

پ.ن: هرچي غور و تعمق كرديم و زور زديم ديديم كه سوژه از كف مان پريده بكلي! گمانم برويم كمي بلاگ خواني بكنيم. اين پست ها آنقدر كمرنگ و اين خانه آنچنان بي رونق شده بلكه يك فكري بحالش بكنيم.

پ.ن : زير لحاف دسترسي به زري خواني نداريم كه! بلوف زديم اما بلوف هميشه كارساز است . سوژه گول خورد و آمد به زبان خوش نشست روي شاخه ي گول مان!

خوشبختي!

راستش حتي در قعر خلوت و تنهايي هم – امروز به صراحت تصميم گرفتم كه اينجوري است! – انگار خودم شرمم بيايد كه اينقدر ساده و مثل اين بچه هاي طفلكي ها! براي خودم ذوق مي كنم و گاهي خيلي يواشكي احساس خوشبختي مي كنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 13:4  توسط هستونك  | 

مجال تولدي ديگر...!

استاد عبدالحسين زرين كوب در بخش هاي آغازين «كارنامه اسلام» تلاش مي كند با آوردن شواهد تاريخي و بررسيدن شاخص هاي تمدن و شكوفايي فرهنگي و علمي واقتصادي ممالك محروسه اسلامي بر تاثير ويژه رويه تساهل و تسامح كه در ايدولوژي و رفتار اسلام وبرخي شعب آن و بخصوص در رفتار متوليان حكومت در اعصار و دوره هاي مختلف تجلي مي يابد صحه بگذارد و آنرا به عنوان عامل حياتي و اثرگذار در توسعه هاي همه جانبه علمي فرهنگي  در مقاطع مختلف تاريخ قلمداد مي كند.استاد گرانقدر، در مقايسه با امپراطوري بيزانس در غرب و سلطه اقتدارگرايانه كليسا از سويي و نيز سياست هاي طبقه مدارانه و تحديدگرايانه ي ساساني در يران، از اسلام بدليل برتافتن ديدگاه هاي باز و سعه صدر نسبي (نسبت به حكومت هاي تمامت خواه آن دوران!) و فرانگري كه در پذيرش و مصالحه و همزيستي با ايدئولوژي ها و مكاتب ديگر اقوام و پيروان ساير اديان و مسالك  سرزمين هاي فتح شده و انعطاف پذيري بيشتري كه نسبت به دو رقيب قدرتمند در شرق و غرب از خود نشان داد مستقل از غلبه نظامي و سياسي اش تجليل نموده و معدود موارد ابراز تعصب و سخت گيري نسبت به اقوام و فرقه هاي ديني غير را مقطعي و گذرا و داراي جنبه هاي سياسي و سليقه اي عنوان نموده است.
بطور كلي ايشان روحيه و روال همزيستي و مصالحه و تساهل و تسامح موجود در اسلام را مايه گسترش آزادي و شكوفايي انديشه و پرورش و درخشش علم و ادب و فلسفه ي ممالك اسلامي تا قرن شانزدهم يعني تا زمان اتمام جنگ هاي صليبي و پيش از آغاز رنسانس عنوان كرده است . در اين ميان بر نقش موثر شرايط اقتصادي، تماميت ارضي و امنيت و انسجام جامعه اسلامي توجه ويژه داشته اند.
و در اين نقطه عطف تاريخي تغيير شيوه ي بازي و سياست هاي حاكمان را در غرب و شرق كه پيشرفت غرب و عقب افتادن و واپس گرايي شرق را در پي داشت بدين گونه تشريح مي كند كه تضعيف كلي پايه هاي اقتصاد و امنيت و انسجام جوامع و ممالك تحت سلطه حكومت هاي اسلامي و ايران و تجزيه ي تدريجي و افول قدرت سياسي آنها به همراه افزايش تعصب ورزي و اصرار بر حقانيت فرقه ها و مذاهب گروه ها و محدودكردن آزادي وافول سطح زندگي و نهايتا كاهش رضايت گروه ها و فرقه هاي متفاوت از ديدگاه هاي گروه حاكم مايه ركود علمي و فرهنگي و هنري آنها و برعكس در غرب سقوط سلطه ي كليسا و ديدگاه هاي متعصبانه و تمامت خواه آن و در عوض بسط و توسعه فضاي انديشه و تجربه پيش راه محققان و دانشمندان و انديشه ورزان غرب و بارور كردن و استفاده از غنايم معنوي و توشه و تجربه هاي علمي كه از ارتباط با دنياي اسلام طي جنگ هاي صليبي عليرغم شكست نظامي حاصل كرده بودند، انها را در سراشيب رشد و توسعه و پيشرفت علمي اقتصادي و نظامي انداخت كه خيلي زود توانستند با تاسيس شكرت هاي استعماري و پشتوانه فناوري و نظامي آن شكست ها را جبران و بر دنياي عقب افتاده شرق مسلط و مستولي شده به غارت و چپاول آن ممالك استعمار زده بپردازند وسرنوشت دنيا را به گونه اي رقم بزنند كه امروز شاهد آن هستيم.

چقدر خوب بود اگر با نيم نگاهي به تاريخ و درس گرفتن از آن امروز راه درست و صواب را كه تلاش محققان و انديشه وراني چون دكتر زرين كوب پيش روي ما گسترده و روشن كرده اند بر مي گزيديم و فرصت را غنيمت مي شمرديم و هرچه زودتر جلوي ضرر را به نفع سعادت جامعه و كشورمان سد مي كرديم و با اتكا بر قابليت ها و نقاط قوتي كه در تجارب تاريخي و ايدئولوژي خودمان داريم واعتماد باقي مانده منابع انساني و طبيعي عظيمي كه بخش هايي سترگ از آن را ناآگاهي پيشنييان و تغافل امروزيان بر باد غارت و تاراج داده و مي دهند و يا به انحاي مختلف تارانده اند، آينده نسل ها و سرزمين مان را بسازيم و آباد كنيم و بيش از اين بر طبل افتراق و اختناق و تعصب و توحش نكوبيم و چشم ها را و پنجره ها را باز كنيم بگذاريم هواي تازه روح افسرده و جان آزرده ي اين مردم خسته از جبر تاريخ را دوباره زنده كند و دوباره برخيزد و پرچم عزت و افتخار و را برفراز چكادهاي شكوهمند  خودباوري و شرافت و ... برآورد، دوباره متولد شود وزنده شدن را و زندگي را احساس كند.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 13:1  توسط هستونك  |